سلام اگه میبینین یکم حوصله دارم واسه اینه که ظهرباسعیدم چتیدم.... ولی درکل امروز یکی ازبدترین روزای عمرم بود... 1-نه ساعت بی خبری ازعشقم(که حوداث دیگه نیز ازاین ناشی میشه...) 2-گیج رفتن سرم وخوردن سرم به میز... 3-گوش پاکن روکرده بودم توگوشم توفکره سعیدبودم یه دفعه دیدم گوش پاک کن خیس شد... بلههههههه گوشموخونی کرده بودم جاتون خالی الانم یه درده گوش حسابی دارم... 4-دعواباخواهرم:اخه گیرداده بودچراگریه میکنی؟ 5-نزدیک بودبسوزم:دستم خوردبه سماور.... خلاصه دیگه کلا امروز اینجوری بوود خداروشکرکلاس زبان لغو شد وگرنه بااین حالم چجوری جنابه والامقاموتحمل میکردم؟ تازه اونم اینترویو داشتیم امروز فرداشب معلوم نیس فاینال داریم به سلامتی تموم کنیم این ترمویانه راستی جهته اطلاع منومریم جونgooooood girlباهم یه کلاس میریم.... الانم دیگه داریمi1کتابهinterchangeسبزوتموم میکنیم که بریمi2 خلاصه دیگه... freinds 4 ever
نظرات شما عزیزان:
رواعصاب بودشدید
خدایا شکرت...